roman online

رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت یک

“بسم الله الرحمن الرحیم” مقدمه زمانی که بی محابا ترکم کردی و فی مابین عشق من و خودخواهی تو شکست…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان پرستار شیطون بلا/پارت یازده

سریع از جام بلند شدم، نگاهی به صندلی انداختم، چیزی معلوم نبود!  معلوم نیست چیکارش کرده بودن که اون صدای…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان پرستار شیطون بلا/پارت ده

پارت ۳۸ #پرستار_شیطنت_هایم  رفتم بالا، بین اینکه برم اتاقشون یا نه تردید داشتم، اما آخر سر دلم و یک دله…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق/پارت ده

  جلو آینم نشستم موهامو سشوآر کشیدمو انتهاشو با بابلیس پیچوندم.دوتیکه از موهای جلوی صورتم رو پشت سرم سنجاق زدم.آرایش…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق/پارت نه

  نازنین معترض گفت:ولم کن دیوونه…چیکار میکنی؟ _انقدر حرف نزن و بیا _من نمیخوام باتو بیام از سالن خارج شدیم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

پرستار شیطون بلا/پارت نه

با صدای در به زور لای چشمامو باز کردم: _بله؟ صدای ثریا خانوم از پشت در بلند شد: _میتونم بیام…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق/پارت شش

  نازنین نگاهم کرد و گفت:اونا که معلوم نیست کی بیان؟ _میخوای ببرمت پیش آلیس؟ نازنین یهو چهرش عصبانی شد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق/پارت چهار

  _چیه خب؟نگاه میکنی؟ آروم روشو برگردوند و به روبرو خیره شد.دلمو زدم به دریا و گفتم: _میگم که…یچیزی بپرسم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان پرستار شیطون بلا/پارت چهار

_برو عمتو خر کن، دو روز فرصت داری اجاره هر دو ماه و بیاری وگرنه جل و پلاست و جم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق/پارت سه

سام فقط عصبانی نگاهم میکرد. میتونستم اینو از فشار دستش روی مچم بفهمم.سعی کردم لبخند بزنم بعد گفتم: _اِ…تو…هه..چه جالب…اوم…من…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن