پارت جدید رمان من بر میگردم

رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هشت

برای همین میگوید: -واقعا دوست داری تو سرما بستنی بخوری؟؟ دختر سر تکان میدهد، با خنده ای پر عشوه: -خیلی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت بیست و نه

 شوکا ماند که چه بگوید. ناگهان فکری به ذهنش رسید هرچند دروغ… -رفتن تهران.. .دیشب رفتن -مگه کیا بودن؟…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت سی و یک(پارت آخر)

یکی محکم زد به شونه ام و گفت : -حیف داري عروسی می شی وگرنه تا می خوردي می زدمت…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت سی

محدثه صورتم رو بین دو دستاش گرفت و گفت : -مهتاب ! منو ببین ! قرار ما چی بود ؟…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت بیست و نه

باشه و تو به خاطر عدم آمادگی روحی قبولش نکنی . وقتی این خطر رو به سلامت رد کردم با…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت هفت

 آرش بلند شد و چمدونش رو که همونجا جلوي در ول کرده بود برداشت و با گفتن ، فعلاً…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت پنج

 در حالی که هنوز داشت با یه پوزخند آزاردهنده واعصاب خرد کن نگام می کرد ، گفت : -مشکلی…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن