پارت جدید رمان اشک شوکا

رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سی و چهار

خسرو کمی بعد از شوکا وارد شد. زری نگاهی به لباسهای سرتاسر گلی خسرو کرد. دستش را به کمرش زد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سی و یک

 اختیارشون گذاشت. شش ماهی با هم زندگی کردیم.آسون نبود ولی گذشت. متاسفانه بابا قلی به خاطر دیسک کمر زمین…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سی

ا کت و شلوار آبی کاربنی، کروات نقره ای با طرحهای سورمه ای و کفشهای ورنی تصویری دیگری به خسرو…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن