رمان پرستار شیطون بلا

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و نه

_سلام… چیزی شده؟ _آره… تو از نازنین خبر داری؟ _یعنی چی خبر داری؟ اون الآن باید خونش باشه _رفتم اونجا…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هشت

آلیس نگاهش رو از گردنبند گرفت و گفت: _چون اونموقع انقدر از دستت عصبی بودم که دلم نمیخواست چیزی از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هشت

برای همین میگوید: -واقعا دوست داری تو سرما بستنی بخوری؟؟ دختر سر تکان میدهد، با خنده ای پر عشوه: -خیلی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هفت

نگاهِ رُهام روی دیوار خط خطی شده می ماسد. رنگهای آبی و کمرنگ تر و رو به سفیدی و..چقدر سرگردان…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هفت

 انقدر کلافه و عصبی بودم که میدونستم موندنم اونجا چیزی رو عوض نمیکنه واسه همین از خونه بیرون اومدم.…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت نوزده

شاید کمتر از ده دقیقه طول میکشد که درِ چوبیِ بزرگِ سالن باز میشود. و قبل از اینکه کسی را…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت شصت و دو

_حالا که دیدی بیدارم…مادرم کجاست؟ _رفته پیش پدر کتی دستشو زیر چونم گذاشت سرمو بلند کرد تازه متوجه صورتش شده…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سی و چهار

خسرو کمی بعد از شوکا وارد شد. زری نگاهی به لباسهای سرتاسر گلی خسرو کرد. دستش را به کمرش زد…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن