رمان من بر میگردم پارت جدید

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هشت

آلیس نگاهش رو از گردنبند گرفت و گفت: _چون اونموقع انقدر از دستت عصبی بودم که دلم نمیخواست چیزی از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هفت

نگاهِ رُهام روی دیوار خط خطی شده می ماسد. رنگهای آبی و کمرنگ تر و رو به سفیدی و..چقدر سرگردان…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و پنج

 *نازنین سوار ماشین شد به سختی دوتا دستاش رو پشتش قایم کرده بود خم شد سمتم بوسیدتم و گفت:…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و چهار

همیشه ی اما وجود داره درسته؟ ی امایی که ارزش داره یکی تا حد مرگ نگرانت بشه… ی امایی که…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و چهار

صدای کِل کشیدن و دست زدن و موزیک و..پوریایی که با خنده و تکان دادنِ سر، به مهمانها سلام میدهد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و سه

یک صندلی کنارِ ویلچرش میگذارد. فقط کنارش مینشیند. و به روبرو نگاه میکند. درست مثلِ زن!  -نمیدونم چرا اومدم اینجا..…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت دوازده

  آسمان در مقابل او توانایی حرف زدن نداشت. وقتی به چشمانش نگاه می کرد همه چیز را از یاد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت ده

  به خانه که رسید تازه فهمید پسر خاله و دختر خاله اش آنجا هستند. می خواستند او را سورپرایز…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت نه

  به دخترها اعتماد نمی کرد چه برسد به پسرها که حتی با آنها هم صحبت هم نمی شد. حتی…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن