رمان غمگین رمان برای موبایل

رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هشت

برای همین میگوید: -واقعا دوست داری تو سرما بستنی بخوری؟؟ دختر سر تکان میدهد، با خنده ای پر عشوه: -خیلی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هفت

 انقدر کلافه و عصبی بودم که میدونستم موندنم اونجا چیزی رو عوض نمیکنه واسه همین از خونه بیرون اومدم.…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و پنج

رُهام نمیتواند چشم از او بگیرد. نفس میکشد..از پشتِ بخارِ بازدمش نگاهش میکند و..سکوتش طولانی ست. جوری که رُز دیگر…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و پنج

 *نازنین سوار ماشین شد به سختی دوتا دستاش رو پشتش قایم کرده بود خم شد سمتم بوسیدتم و گفت:…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و سه

یک صندلی کنارِ ویلچرش میگذارد. فقط کنارش مینشیند. و به روبرو نگاه میکند. درست مثلِ زن!  -نمیدونم چرا اومدم اینجا..…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت یازده

  قبل از آمدن پدرش روی مادرش را که به خواب رفته بود کشید و پیشانی اش را بوسید. از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و دو

هرچیزی ی تاوانی داره…من دادم…توام میدی دستمو از دستش بیرون کشیدمو رفتم که گفت: _من تاوان چیو بدم؟چی بدتر از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و دو

پوریا با بازدمِ بلندی، عصبی میخندد: -تو روحت رُهام! این چند وقت سرم خیلی شلوغه..بذار ببینم چی میشه.. رُهام اشاره…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن