رمان صحنه دار

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هشت

آلیس نگاهش رو از گردنبند گرفت و گفت: _چون اونموقع انقدر از دستت عصبی بودم که دلم نمیخواست چیزی از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هشت

برای همین میگوید: -واقعا دوست داری تو سرما بستنی بخوری؟؟ دختر سر تکان میدهد، با خنده ای پر عشوه: -خیلی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و چهار

همیشه ی اما وجود داره درسته؟ ی امایی که ارزش داره یکی تا حد مرگ نگرانت بشه… ی امایی که…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت دوازده

  آسمان در مقابل او توانایی حرف زدن نداشت. وقتی به چشمانش نگاه می کرد همه چیز را از یاد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و دو

هرچیزی ی تاوانی داره…من دادم…توام میدی دستمو از دستش بیرون کشیدمو رفتم که گفت: _من تاوان چیو بدم؟چی بدتر از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و دو

پوریا با بازدمِ بلندی، عصبی میخندد: -تو روحت رُهام! این چند وقت سرم خیلی شلوغه..بذار ببینم چی میشه.. رُهام اشاره…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و یک

از لحظه ای که سام رو خونه اون دیدم و حرفهایی که از دهن نازنین شنیده بودم بیقرار و آشفته…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن