رمان سرگذشتی

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و دو

هرچیزی ی تاوانی داره…من دادم…توام میدی دستمو از دستش بیرون کشیدمو رفتم که گفت: _من تاوان چیو بدم؟چی بدتر از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سی و چهار

خسرو کمی بعد از شوکا وارد شد. زری نگاهی به لباسهای سرتاسر گلی خسرو کرد. دستش را به کمرش زد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت هجده

روبروی پنجره ی رو به خیابان می ایستد. از طبقه ی سوم به برفِ نشسته روی زمین و درختها نگاه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت پنج

ساعت نزدیک نیمه شب بود و صدای جیرجیرکی که انگار به تنهایی در آن حوالی سر می کرد روی اعصاب…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت پانزده

نگاهش به درِ بازِ اتاق است و نفس هایش سنگین. به آغازِ بازی فکر میکند. یک قمارِ تمام عیار که…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت پنجاه و نه

میدونستم میخواد چی بگه مادر نازنین قبلا دربارش بامن صحبت کرده بود و من همیشه از عکس العمل نازنین میترسیدیم.و…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سه

  سرش را جلوتر برد تا صدای لیلی را بشنود. موزیک اجازه نمی داد تا صدای لیلی به‌خوبی به گوشش…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت دو

با او در همان ترم اول دانشگاه آشنا شده بود دانشگاهی که ترم اول به دوم نکشید هر دویشان تصمیم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت یک

🧿❄🧿 – لیلی من تو رو میکشم. عین بچه های دو ساله میمونی انگار من هرچی می گم تو می…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن