رمان جدید

رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت نه

برای کسب اجازه رو به شوکا گفت: – متاسفانه یه خبر بد هم باید بهت بدم… البته سلامتی خودت صد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت سی و دو

  نازنین با چشمهای گردشده نگاهم کرد از چهرش نمیتونستم فکرش رو بخونم اما بعد از چند ثانیه گفت: _خواستگاری؟؟…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت سه

طوری حرف میزنی کسی ندونه فکرمیکنه من وبهادر شغل ناشریف… رو انتخاب کردیم.نازی هم که ولش کن جایز نیست بگم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و نه

  حسابی تو خیابونا چرخیده بودم و فکر کردم.مطمئن بودم بدون نازنین نمیتونم اما نمیشد بخاطر خودخواهی خودم اونو وادار…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و هفت

  *نازنین تام دستی زد و گفت:  _اینه…آفرین دختر به سمت اتاقم رفتم تا آماده شم.موهامو پشت سرم جمع کردمو…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و پنج

  ۳روز باقی مونده تا مسابقه  رو فقط تمرین کردم.تام هم با جدیت برنامه اول شدن منو میریخت.فقط این وسط…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق

عشق میتواند از آدم‌ها یک احمق بسازد، یک احمق که حاضر است برای داشتن یک نفر دست به هرکاری بزند.…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان پرستار شیطون بلا/پارت یک

لگدی به سنگ زیر پام زدم و خودمو عین تاپاله پرت کردم رو زمین مردم با تعجب نگام میکردن، ادای…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن