رمان ایرانی

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و نه

_سلام… چیزی شده؟ _آره… تو از نازنین خبر داری؟ _یعنی چی خبر داری؟ اون الآن باید خونش باشه _رفتم اونجا…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هفت

 انقدر کلافه و عصبی بودم که میدونستم موندنم اونجا چیزی رو عوض نمیکنه واسه همین از خونه بیرون اومدم.…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و پنج

رُهام نمیتواند چشم از او بگیرد. نفس میکشد..از پشتِ بخارِ بازدمش نگاهش میکند و..سکوتش طولانی ست. جوری که رُز دیگر…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و پنج

 *نازنین سوار ماشین شد به سختی دوتا دستاش رو پشتش قایم کرده بود خم شد سمتم بوسیدتم و گفت:…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و چهار

همیشه ی اما وجود داره درسته؟ ی امایی که ارزش داره یکی تا حد مرگ نگرانت بشه… ی امایی که…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و سه

یک صندلی کنارِ ویلچرش میگذارد. فقط کنارش مینشیند. و به روبرو نگاه میکند. درست مثلِ زن!  -نمیدونم چرا اومدم اینجا..…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت دوازده

  آسمان در مقابل او توانایی حرف زدن نداشت. وقتی به چشمانش نگاه می کرد همه چیز را از یاد…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن