رمان انتقام گذشته

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هشت

آلیس نگاهش رو از گردنبند گرفت و گفت: _چون اونموقع انقدر از دستت عصبی بودم که دلم نمیخواست چیزی از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و پنج

رُهام نمیتواند چشم از او بگیرد. نفس میکشد..از پشتِ بخارِ بازدمش نگاهش میکند و..سکوتش طولانی ست. جوری که رُز دیگر…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و دو

هرچیزی ی تاوانی داره…من دادم…توام میدی دستمو از دستش بیرون کشیدمو رفتم که گفت: _من تاوان چیو بدم؟چی بدتر از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و دو

پوریا با بازدمِ بلندی، عصبی میخندد: -تو روحت رُهام! این چند وقت سرم خیلی شلوغه..بذار ببینم چی میشه.. رُهام اشاره…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت نه

  به دخترها اعتماد نمی کرد چه برسد به پسرها که حتی با آنها هم صحبت هم نمی شد. حتی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت نوزده

شاید کمتر از ده دقیقه طول میکشد که درِ چوبیِ بزرگِ سالن باز میشود. و قبل از اینکه کسی را…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت شصت و نه

به سمت خونه حرکت کردم. مدام چشمهای خوشگل و متعجب نازنین جلو چشام میومد.این دختر همه چیزش خواستنی بود.رسیدم خونه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت هشت

  – خوب کاری کردی! چند لحظه بینشان سکوت برقرار شد و آرش رو به آسمان گفت: – میای اینجا…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن