رمان احساسی

رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت دوازده

  آسمان در مقابل او توانایی حرف زدن نداشت. وقتی به چشمانش نگاه می کرد همه چیز را از یاد…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت یازده

  قبل از آمدن پدرش روی مادرش را که به خواب رفته بود کشید و پیشانی اش را بوسید. از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و دو

هرچیزی ی تاوانی داره…من دادم…توام میدی دستمو از دستش بیرون کشیدمو رفتم که گفت: _من تاوان چیو بدم؟چی بدتر از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و دو

پوریا با بازدمِ بلندی، عصبی میخندد: -تو روحت رُهام! این چند وقت سرم خیلی شلوغه..بذار ببینم چی میشه.. رُهام اشاره…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و یک

از لحظه ای که سام رو خونه اون دیدم و حرفهایی که از دهن نازنین شنیده بودم بیقرار و آشفته…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت ده

  به خانه که رسید تازه فهمید پسر خاله و دختر خاله اش آنجا هستند. می خواستند او را سورپرایز…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دختر شمرون پارت نه

  به دخترها اعتماد نمی کرد چه برسد به پسرها که حتی با آنها هم صحبت هم نمی شد. حتی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد

دوباره با دیدن اون همه چیز برام زنده شد نگاهی به نازنین انداختمو راه افتادم. جیک با قیافه ای جدی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت نوزده

شاید کمتر از ده دقیقه طول میکشد که درِ چوبیِ بزرگِ سالن باز میشود. و قبل از اینکه کسی را…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن