ماه: دسامبر 2019

رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت پنج

 قرص کامل ماه در آسمان زمین را روشن کرده و وزش باد لای شاخ و برگ درختان سایه های…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت هفت

 آرش بلند شد و چمدونش رو که همونجا جلوي در ول کرده بود برداشت و با گفتن ، فعلاً…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت هفت

 دستان دایان را با احتیاط از صورتش جدا کرد و نگاهش را به سمت آوین سوق داد که با…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت سی و پنج

  کنارم ایستاد و گفت:این پسره به چه حقی تو رو میاره و میبره ها؟ سعی کردم بهش توجه نکنم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان پرستار شیطون بلا پارت دوازده

منتظر بودم ببینم چی میگه که گفت -فکر کنم شما از پس این بچه های من بربیاین ! اینو گفت…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت سی و چهار

  بعد از چند بوق جواب داد: _بفرمایید _سلام استاد هندریک…راد هستم… _اووه..سلام نازنین چطوری؟اوضاع خوبه؟ _ممنونم…استاد میشه آدرس آزمایشگاه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت شش

 _ دایان من برم کمک آوین . منتظر پاسخ مادرش نشد و به سمت پله های طبقه بالا رفت،به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت شش

 بی صدا سري تکون داد و منم سریع پالتوم رو پوشیدم وکیفم رو برداشتم و رفتم بیرون که از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت چهار

 -بهادر، مگه قرار نبود بری دنبال اوس اکبر لوله کش. این مرتیکه ی کثیف کیه با خودت برداشتی آوردی؟…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت سه

 -چهار ماهه ازش بیخبرم. خونواده ش هم ازش خبری ندارن. هیچ هم دوره ای تو روستای خودشون و اینجا…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن