رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو سه

  باحرص به طرفش برگشتم وگفتم: _چرا؟ واقعا چرا فکر میکنی که اون شناسنامه و چندتا خطی خطی واسه من…

بیشتر بخوانید »

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و چهار

همیشه ی اما وجود داره درسته؟ ی امایی که ارزش داره یکی تا حد مرگ نگرانت بشه… ی امایی که…

بیشتر بخوانید »

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و چهار

صدای کِل کشیدن و دست زدن و موزیک و..پوریایی که با خنده و تکان دادنِ سر، به مهمانها سلام میدهد…

بیشتر بخوانید »

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو دو

ازجام بلند شدم وباقدم های بلند به طرف شرکت حرکت کردم .. نباید کم بیارم.. نباید جلوی اون ضعفم رو…

بیشتر بخوانید »

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و سه

یک صندلی کنارِ ویلچرش میگذارد. فقط کنارش مینشیند. و به روبرو نگاه میکند. درست مثلِ زن!  -نمیدونم چرا اومدم اینجا..…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و سه

ده بار دیگه پیام رو خوندم .زمان ارسالش ۴ ساعت پیش بود . دستام میلرزیدن…امشب شب آخریه که تنهاییم ……

بیشتر بخوانید »

رمان دختر شمرون پارت دوازده

  آسمان در مقابل او توانایی حرف زدن نداشت. وقتی به چشمانش نگاه می کرد همه چیز را از یاد…

بیشتر بخوانید »

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو یک

  این حرف نرگس نشون میداد که اهورا هیچی از اون شب نمیدونه.. ازاینکه اهورا اون شب رو به خاطر…

بیشتر بخوانید »

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صد

  باحسرت آهی کشیدم وگفتم: _کاش میشد بمونم نرگسم.. اما اینجا جای من نیست.. نفس هم گناه داره اگه با…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن