رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هفت

 انقدر کلافه و عصبی بودم که میدونستم موندنم اونجا چیزی رو عوض نمیکنه واسه همین از خونه بیرون اومدم.…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و شش

سام دستمو کشید و هلم داد سمت ستونی که بغل دستش بود. گردنم خورد به ستون و آخ آرومی گفتم…

بیشتر بخوانید »

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و شش

به ساعتِ گرد و ساده ی نصب شده به دیوار نگاه میکند. نزدیک به دهِ صبح است. بیشتر از نیم…

بیشتر بخوانید »

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و پنج

رُهام نمیتواند چشم از او بگیرد. نفس میکشد..از پشتِ بخارِ بازدمش نگاهش میکند و..سکوتش طولانی ست. جوری که رُز دیگر…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و پنج

 *نازنین سوار ماشین شد به سختی دوتا دستاش رو پشتش قایم کرده بود خم شد سمتم بوسیدتم و گفت:…

بیشتر بخوانید »

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو سه

  باحرص به طرفش برگشتم وگفتم: _چرا؟ واقعا چرا فکر میکنی که اون شناسنامه و چندتا خطی خطی واسه من…

بیشتر بخوانید »

رمان دختر شمرون پارت سیزده

  بعد از خوردن یک لقمه یک راست راه اتاق‌خواب را پیش گرفت و به آنجا رفت… می خواست به…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و چهار

همیشه ی اما وجود داره درسته؟ ی امایی که ارزش داره یکی تا حد مرگ نگرانت بشه… ی امایی که…

بیشتر بخوانید »

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و چهار

صدای کِل کشیدن و دست زدن و موزیک و..پوریایی که با خنده و تکان دادنِ سر، به مهمانها سلام میدهد…

بیشتر بخوانید »

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو دو

ازجام بلند شدم وباقدم های بلند به طرف شرکت حرکت کردم .. نباید کم بیارم.. نباید جلوی اون ضعفم رو…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن