رمان

رمان بیراهه پارت پانزده

_منم هر لحظه حسرت پدر ومادر دارم،حسرت چشیدن عشق مادر و حمایت پدر رو،ازم میخوای ببخشمت؟ باشه اما یه شرط…

بیشتر بخوانید »

رمان من بر میگردم پارت پانزده

  مطمئنم . چون برگشتن این مرد عجیب با همه ي افکار و افعال ناشناخته اش ، همان و غرق…

بیشتر بخوانید »

رمان اشک شوکا پارت سیزده

 ارباب مکثی کرد. مجددا به سمت پنجره چرخید. نگاهش را به نقطه ای به فاصله یک متری پله های…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت چهل و سه

  ببخشید کوتاهی گفتمو از کنارش رد شدم.فقط همین رو واسه امروزم کم داشتم.روپوشم رو تنم کردم موهامو بالای سرم…

بیشتر بخوانید »

رمان پرستار شیطون بلا پارت هفده

تقه ای به در خود که بلند گفتم  -بفرمایید … اقا کیانوش توی چهارچوب قرار گرفت وگفت  -میخواستم بگم که…

بیشتر بخوانید »

رمان بیراهه پارت چهارده

آرژین با عذر خواهی کوتاهی سالن را ترک کرد،توان گوش دادن به بحث های نامربوط به خودش را نداشت ومسیر…

بیشتر بخوانید »

رمان تا انتهای عشق پارت چهل و دو

  با عصبانیت دستش رو پس زدمو گفتم: _نمیتونی اینجا بمونی…برگرد همون جایی که بودی کتی روی مبل ولو شد…

بیشتر بخوانید »

رمان اشک شوکا پارت دوازده

نمیکنن بیان اینجا ولی اجنه رو نمیدونم صحبتهای ساده لوحانه ی علی روی اعصابش بود. عصبی گفت: -خیلی خب… بسه…

بیشتر بخوانید »

رمان من بر میگردم پارت چهارده

  علی حمله کرد طرف تجدد و با مشت زد تو صورتش و گفت : -بابات قطعه ي بی کیفیت…

بیشتر بخوانید »

رمان بیراهه پارت سیزده

زیر لب به جهنمی گفت و مسیر برگشت را در پیش گرفت،در حین قدمهای تندی که برمیداشت زیپ کت چرمش…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن