رمانرمان آنلاینرمان پرستار شیطون بلا

رمان پرستار شیطون بلا/پارت یک

لگدی به سنگ زیر پام زدم و خودمو عین تاپاله پرت کردم رو زمین

مردم با تعجب نگام میکردن، ادای گریه کردن در آوردم و در حالی که میزدم تو سرم گفتم:

_سگ بشاشه تو این زندگی، ینی یه جا نیست به یه دختر پاکِ مهربون کار بدن؟ انسانیت از بین رفته، پتیاره ها دارن حاکمیت کره زمین و به دست میگیرن

نگام افتاد به یه پسره ۱۶ ۱۷  ساله که با چشمای گشاد شده زل زده بود به من

جیغ زدم:

_چیه؟

پوکر فیس سرشو تکون داد و رفت، لب چیدم و به مسیر رفتنش چشم دوختم، تو حال و هوای خودم بودم که یهو بی هوا یه چیزی فرو رفت تو پهلوم:

_خانوم پاشو، پاشو اینجا سد معبر نکن

به مامور شهرداری نگاه کردم، دعوا کنم؟ اگه جمم کنه ببره چی؟ کی میخواد جواب ننه بابای نداشتمو بده

پوفی کشیدم و از جام بلند شدم، نگاهی به آگهی مچاله شده توی دستم انداختم… امروز سومین روزی بود که دنبال کار رفته بودم!

معلوم نیست منشی میخوان یا سوگلی حرمسرا:|

راه افتادم سمت ایستگاه اتوبوس و برای اینکه حواسم پرت بشه و مسیر و حس نکنم چشمم و دوختم به مغازه های مجلل و رستورانا

تو حال و هوای خودم بودم که صدای نعره یه نفر از دور توجهمو جلب کرد:

_دززززد دزززززد، بگیرینش

تا سرمو برگردوندم یکی از لای جمعیت زد بیرون و دویید سمتم

تا سرمو برگردوندم یکی از لای جمعیت زد بیرون و دویید سمتم

دقیقا تو فاصله یه متریم بود که به خودم اومدم و محکم با کولم کوبوندم تو صورتش

با دیدن قیافش یادم اومد این همون پسرست که عین بز زل زده بود بهم.. سریع به خودش اومد و خواست از زیر پام در بره که سریع نشستم روش

سعی کرد خودشو از زیرم بکشه بیرون ولی با اون هیکل ریزه میزه و لاغر به من قد ۱۷۰ عمرا نمیرسید، هر چند که آنچنان چاق نبودم

داد زد:

_بکش کنار، تیزی میکشما

با پشت دست زدم تو دهنشو و پوکر فیس گفتم:

_گوه میخوری، بخواب سر جات دهنتم ببند

یهو زد زیر گریه:

_توروخدا بذار برم 

آخی دلم سوخت براش، بیچاره، چقد تو چشماش آینده خودمو میدیدم.. والا:| با این وضعیت مملکت منم مجبورم چن وقت دیگه برم کیف قاپ و جیب بر شم!

_کیف و بده تا بذارم بری

کیف و از دستش کشیدم، هم زمان یه دختر تیتیش مامانی در حالی که نفس نفس میزد رسید بهمون… با دیدن وضعیت من و پسره با خوشحالی داد زد:

_وای… گرفتیش

پسره تا اینو شنید چنان از زیر منه بدبخت که تازه داشتم بلند میشدم خودشو کَند و در رفت که با صورت پرت شدم رو زمین… دختره یه هینی کشید

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن