رمان آنلاینرمان پرستار شیطون بلا

رمان پرستار شیطون بلا پارت پانزده

چشمام تا حد ممکن باز شده بود وتو همون حالت صدای اروم کیانوش خان رو کنار گوشم شنیدم 

-مواظب باشین هیوا خانم ممکن بود تو بغل یکی دیگه فرو برین …

شیطونه میگفت یکی با پام به مردونش بزنم واط مردونگی ساقطش کنم 

با سرفه گفتم 

-ببخشید .. یعنی …یعنی …

با وارد شدن بچه ها یهو لامپ ها روشن شدن وصدای جیغ وهورای همه بلند شد ، میخواستم برگردم بگم دستاتو باز کن بیشور تا کسی ندیده که دیدم دستاشو خیلی وقته از دور شکمم برداشته …

جلل خالق این کی دستاشو کنارش انداخت که نفهمیدم

 

حالا مگه میشد برگشت وتو روش نگاه کرد اخه 

اون از دید زدنش موقع رقص اینم از این صحنه یعنی خدا سومیشو بخیر کنه …

سریع با پایی که میلنگید به سمت بچه ها رفتم ومحکم تو بغلم گرفتمشون و لپهاشو بوسیدم 

مهمونی خیلی خوب پیش میرفت ومنم همش ور دلِ کیانا بودم 

چشمامو میچرخوندم اما همه ی حواسم به اقا کیانوش بود ، دخترای جلف و عتیقه ی فامیلاشون اویزونش شده بودن و بیچاره همش از دستشون فراری بود ….

واسه خودم ریز میخندیدم و خوش بودم تا اینکه متوجه ی پسر لاغر بیریختی کنار خودم شدم ….

-سلام خوشگل خانم افتخار اشنایی نمیدین؟! 

برگشتم و سرتاپاشو نگاه کردم ، مثل پسرای تاطه به دوران رسیده یه تیشرت جذب پوشیده بود ویه شلوار پاره پاره موهاشم به مدل من دراوردی درست کرده بود …..

ابرویی بالا انداختم وگفتم 

– من پرستار بچه ها هستم اگه کنجکاویت تموم شد بزن به چاک …

– ای جاانم !خوشگل خانمی مثل شما حیفه که پرستار باشه 

دستمو گرفت وکنار گوشم گفت 

-بیا بریم تو حیاط کارت دارم 

وای این پسره داشت حالمو بهم میزد دیگه میخواستم برگردم یکی تو گوشش بزنم که صدای اقا کیانوش رو شنیدم 

-پویان چه خبره اینجا؟! 

هیوا خانم خوبین؟! 

به چشماش زل زدم وعصبی گفتم 

-من خوبم ولی مثل اینکه مهمونتون حالش خوب نیست …

دست پویان رو گرفت وهمین طور که دنبال خودش کشید بهم گفت 

– من از شما معذرت میخوام هیوا خانم ..

یکم قیافه ی جدی گرفتم وگفتم 

– خواهش میکنم .

الکی جهت نگامو عوض کردم وبه سمت دیگه ی مهمونی دوختم اما تا اینکه ازم دور شدن سریع بهشون زل زدم ببینم کیانوش چیکار میکنه …

دست پسره رو رها کرد ودستشو به نشونه ی تاکید براش بالا برده بودویه چیزایی بهش میگفت 

بعدشم از خونه بیرون فرستاد بره ….

وقتی پسره رفت دیدم داره به سمتم میاد 

سریع به پهلوی کیانا کوبیدم سعی کردم یه چیزی بپرونم تا مثلا خودمو بی تفاوت ومشغول صبحت جلوه بدم وگفتم 

– میگما کیانا حق با تو بود مهموناتون خیلی تیپ های افتضاحی دارن …

-اره بابا تازه اونایی که بدترن نیومدن اگه اونارو میدی که رسما میگفتی اومدن دیسکو 

هردومون زدیم زیر خنده که اقا کیانوش بهمون رسید وبهم گفت

-خانم هیوا میشه چند لحظه همراه من بیاین ؟! 

-البته البته …

کیانا چشمکی بهم زد که زبونمو براش دراوردم ودنبال اقا کیانوش وارد اتاقی شدیم 

رو بهم گفت

-من واقعا معذرت میخوام ، پویان از پسر عممه و ادم امروزیه! یعنی یکم راحته تو همه چی شما ببخشید !!

منم فکر کردم حالا چی میخواد بگه مارو کشونده اینجا ..

پوکر فیس بهش زل زدم وگفتم

– بله متوجه شدم عیب نداره !!

با صدای جیغ و کف زدن بقیه فهمیدم که کیک رو اوردن 

با اقا کیانوش پیش بقیه ی مهمونا برگشتیم…

بعد از بریدن کیک ودادن کادو ها تک تک مهمونا شَرِشونو کم کردن و رفتن …

کیانا هم اخر از همه روبوسی کرد ورفت ..

بچه ها که حسابی با خوشحالی رقصیده بودن خسته شده بودن 

تا تو اتاق بردمشون خوابشون برد 

به سمت اتاقم راه افتادم که صدای موزیک ارومی رو از اتاق کار اقاکیانوش شنیدم …

 

پاورچین پاورچین به سمت اتاقش راه افتادم وگوشمو به در تکیه دادم ….

از اهنگه خوشم اومد که میخوند

تورو دیده رد داده قلبم نباشی میمیرم حتما

اخه یه جایی از قلبمو زدی که نزده بود هیشکی قبلا 

دلم میخواد یه جای شیک وپیکو توباشی و منو یه موزیک هیتو 

زبونم بگیره بخوام بگم میخوامت میمیرم من بی تو بی تو 

هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم همین دیشب بازم خوابتو دیدم 

چشام قفلی زده بازم رو عکسات نیاد روزی که چشماتو نبینم 

****

اخ یه جوری خواست دلم تورو بدون من جایی نرو 

نباشی پیشم بعدِ توبو میکنم من عطرتو 

تو فقط نگام کن میارم اسمونو رو زمین 

تو فقط منو نگاه کن تو فقط منو ببین …

اهنگ مهراد جم (شیک وپیک)

یعنی کیانوش خان هم عاشق شده ؟! 

یعنی عاشق کی شده ؟! 

از فکر اینکه اقا کیانوش عاشق شده واحتمالا هروموقع هم میبینش لفظ قلم میاد خنده ام گرفته بود …

ولی صد در صد عشقش یه طرفست 

اخه کی میاد عاشق این عصا قورت داده میشه …

دستمو جلوی دهنم گرفته بودمو داشتم ریز میخندیدم که یهو در اتاقش باز شد …

با دیدنش همونجا خشکم زد …

درو تا ته باز کرد وگفت 

-بفرما پشت در بده!!!

مونده بودم به این حرفش بخندم یا جدی باشم …. 

لبهامو زیر دندونم کشیدم وگفتم 

– نه دیگه دیر وقته اقا کیانوش باس برم بخوابم نه که اخه خیلی خسته شدم بخدا حالش نیست اجازه بدین من دیگه برم اتاقم …

– حالا یه چند دقیقه باشین با هم گپ بزنیم زوده واسه خواب …

قشنگ داد میزد که خوی شیطانیم بیدار شده ..

تو رودرواسی سرمو تکون دادم ووارد اتاقش شدم …

اولین چیزی که به چشمم اومد شیشه نوشیدنی بود که وسط میزش گذاشته بود 

بوی الکل کل اتاق رو برداشته بود ….

اقا کیانوش و این کارا ،نمیدونستم اهل مَش زدن هستن  

برگشتم وگفتم 

-راستش اقا کیانوش من یه وقت فکر نکنید که پشت در گوش وایساده بودمااا یعنی من …چیزه داشتم 

سرشو تکون داد وبا لبخند نزدیکم میشد …

نمیدونم چرا هول شده بودم عقب عقب میرفتم که پاهام به مبل گیر کردن و لحظه ی افتادن روی کاناپه دستمو بندِ کتِ اقا کیانوش کردم تا نیوفتم 

بدتر نه تنها افتادم بلکه اقا کیانوشم روم افتاد …

اخه ادم اینقدر شل و ول میشه …مارو ببین به امید کی دستمونو به لباسش انداختیم ..

اینم از سومیش که از خدا میخواستم به خیر بگذرونه …درست زد تو هدف …

هردومون با چشمای گرد شده بهم زل زده بودیم که کیانوش خان سریع گفت 

-کجا بودیم؟! 

دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم زدم زیر خنده و گفتم 

-ببخشید میشه پاشین اقا کیانوش ؟! 

انگار رو لاحاف و تشک افتاده مرتیکه ….

چشماش خمار شد واروم گفت 

– تو چقدر …چقدر اخه …..

نمیدونم چی شد که یهو لبهاشو روی لبهام حس کردم …..

راست میگن که دوتا جنس مخالف تو اتاق باشن نفر سومی شیطان میشه …

دیگه افتضاح تر از این؟! 

سریع پسش زدم که انگار به خودش اومد و از روم بلند شد سرمو پایین انداختم و سریع از اتاقش بیرون زدم ..

پشت در اتاقم وایسادم و دستمو روی قلبم که اوج گرفته بود گذاشتم …..

چشمامو بستم ونفس های عمیق میکشیدم با تقه ای که به در خورد دو متر هوا پریدم …

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن