رمان آنلاینرمان جمجمه سیاه

رمان جمجمه ی سیاه پارت نوزده

شما بفرمایید بالا الان  منم میام…..

با صدای جیغ دخترا سریع به سمتشون برگشتیم

شیوا ترسیده با دست به صندق عقب ماشین که یک دفعه باز شده بود اشاره کرد

به سمت عقب ماشین رفتیم با دیدن مردی که به شدت شکنجه و به شکل بدی کشته شده بود دلم میخواست یه جیغ فوق بنفش بکشم روم رو کردم سمت دیگه ای و عوق زدم

کریمی که انگار مرد رو میشناخت با پاهای لرزون چند قدم عقب رفت

اگه سامان نمیگرفتش حتما روی زمین میفتاد

برگشتم سمت شاهین که چیزی بگم که چشمم به ارمان خورد

چیزی که میدیدم برام عجیب بود 

ارمان که پوزخند روی لبش بود داشت با نفرت به کریمی نگاه میکرد اونقدر کینه ونفرتش زیاد بود که حس میکردم اگه به نگاه کردنش ادامه بده کریمی رو توی خودش میسوزونه

ارمان بر گشت سمتم ونگاهم رو غافلگیر کرد خیلی ضایه مسیر نگاهم رو عوض کردم حالا دیگه شک ندارم که کار خود ارمان بودش اما چرا میخواد این کار رو انجام بده

به دستور کریمی ماشین وجنازه داخلش رو یه جایی سربنیست کردن

همگی داخل سالن نشسته بودیم ومنتظر کریمی بودیم که بالا داخل اتاقش بود بیاد پایین

فضولیم گل کرد برم ببینم داره با کی حرف میزنه

در گوش سارا گفتم که میرم جایی  و از سرجام بلند شدم 

وقتی دیدم کسی حواسش نیست پنهانی از راپله رفتم بالا

با توجه به دوربین توی راه رو طوری وانمود کردم که انگار دارم دنبال چیزی میگردم  واروم به سمت اتاق کریمی رفتم

با فاصله کمی از در کنار یه گلدون ایستادم و دور اطرافش رو گشتم برای اینکه اگه کسی رسید بهم شک نکنه دسبندی که سارا بهم داده بود رو پشت گلدون انداختم

سعی کردم تا صدای کریمی رو بشنوم

کریمی داشت با عصبانیت با حامد نامی صحبت میکرد

کریمی:چطور اروم باشم حامد اون تا حالا پنج نفرمون رو کشته حتما نفربعدی منم وقتی منو بکشه میاد سراغ تو کار همه مون تمومه

حامد: …………..

کریمی:اررره من ترسیدم تو هم باید بترسی 

مگه توی لعنتی نگفتی کل خانوادش رو کشتی و کسی نیست که برای انتقام بیاد سراغمون  پس این کیه که داره تمام کسایی که تو قتل اون لعنتی نقش داشتن رو میکشه

با صدایی که کنار گوشم شنیدم ترسیده از جام پریدم

با چشمای گرد شده از ترس به ارمان که دست به سینه رو به روم ایستاده بود نگاه میکردم

سعی کردم خونسرد باشم  رو بهش با لهن تلبکار گفتم:ترسوندیم چرا یهویی میای  

یه لنگه ابروش رو انداخت بالا گفت:دنبال چیزی میگردی

سرم رو به نشونه تایید تکون دادم و گفتم:اره مثل اینکه وقتی با عجله از اتاق خارج شدم دسبندم از دستم باز میشه گفتم شاید اینجا افتاده باشه 

بهم کمی نزدیک شد گفت:حالا پیداش کردی

با ظاهر ناراحت گفتم :نه پیداش نکردم شاید توی حیاط افتاده باشه میرم یه نگاه بندازم شاید پیداش کردم 

ارمان:دستبند طلا بود

من:نه یه دستبند مهره ای بودش برام خیلی با ارزشه سارا برام درستش کرده تو اینجا کاری داشتی اومدی بالا 

اخمای ارمان رفت تو هم گفت: نه داشتم از اینجا رد میشدم که چشمم خورد بهت اگه کارت تموم شدش بیا بریم پایین

من:نه بریم پایین

همینطور که به سمت پله هامیرفتیم ارمان گفت:تو سارا رو دوسش داری 

لبخندی زدم گفتم :اره بیشتر از جونم دوسش دارم

با اخم گفت:اون چی اونم مثل تو  دوست داره

یه نگاه بهش انداختم گفتم:اره چطور چیزی شده

خیره شد توی چشمام و گفت:نه چیزی نشده فقط خیلی مراقب ادمای دور برت باش خیلیا اونچیزی که فکر میکنی نیستن

با رسیدن پیش بقیه از هم جدا شدیم من کنار سارا نشستم و اونم رفت کنار شیوا

بعد چند دقیقه کریمی از پله ها اومد پایین 

کریمی:ببخش شروین جان این اتفاق کمی عصبی و اشفتم کرده بود باید کمی ذهنم رو اروم میکردم

بالبخند گفتم:خواهش میکنم اگه مشکلی هست بگید تا با هم فکری هم  حلش کنیم من هر چی در توانم باشه برای شما انجام میدم

کیانوش که تا حالا ساکت بود گفت:اره بگین عمو شاید تونستیم این مشکل رو حل کنیم

کریمی با کمی مکث گفت: حدود ۱۷سال پیش توی باندمون یه نفوذی پیدا میشه اون زمان ریاست باند دست پدرم با دوستش بود 

پدرم بهم گفت اگه بتونم اون نفوذی رو شناسایی و ازبین ببرم ریاست باند رو میده به من 

منم که میخواستم زود تر به این جایگاه برسم به چند تا از دوستام گفتم که بهم توی این کار کمک کنن و منم به جاش بهشون یه سمتی تو باند بهشون میدم

خلاصه با کمک دوستم حامد تونستیم اون عوضی رو شناسایی کردیم

اول برای اینکه بدونیم چه اطلاعاتی درباره باند داره اون و خانوادش رو شکنجه کردیم بعد هم همه شون رو کشتیم وبا همین ماشینی که بیرون دیدین از یه پرتگاه پرت کردیم تو دره

شیوا گفت:اگه از دره پرتش کردین که باید از بین رفته باشه شاید این همون ماشین نباشه

کریمی:نه مطمعنم که همونه من خوب این ماشین رو به یاد دارم

یه نگاه به ارمان کردم سرش پایین بود از  دستای مشت شدش معلوم بود داره خودش رو بزور کنترل میکنه

سارا با ناراحتی گفت:یعنی زن و بچه ها شم کشتین

کریمی با قیافه حق به جانب گفت:اره یه پسر ۱۵ ساله و یه دختر۱۲ ساله داشت هر دو شون رو  کشتیم که یه وقت نخوان بیان برای انتقام

ولی الان چند ماهه که یه نفر داره  تمامه کسایی که تو این کار کمکم کردن رو میکشه و برام میفرسته و….

با وارد شدن سامان ساکت شد 

سامان:قربان بازم یه نامه دیگه براتون کنار جنازه گذاشته بود

کریمی پاکتی که لکه های خون روش بود رو ازش گرفت و یه کاغذ زرد رنگی رو ازش خارج کردو خوندش با کلافکی کاغذ رو روی میز پرت کرد

واز جاش بلند شد و با داد گفت:من بلخره توی حرومزاده رو پیدا میکنم و با دستای خودم تیکه تیکت میکنم 

معلوم بود محتوای داخل نامه حسابی عصبیش کرده بود 

شیوا با نگرانی سمت پدرش رفت 

شیوا:بابا خواهش میکنم اینقدر به خودتون فشار نیارید حالتون بد میشه لطفا برید کمی استراحت کنید

بعد با کریمی با سمت طبقه بالا رفتن

بعد رفتنشون کیانوش کاغذ رو از روی میز برداشت و با صدای بلند شروع کرد به خوندن

کیانوش :   

خوب جناب جمشید خان میدونم الان دلت میخواد منو پیدا کنی و بکشی

ولی باید بهت بگم که این کار  بی فایدهس

چون کسی که یه بار مرده دوباره نمیمیره 

به اون دوست عزیزت بگو به زودی به سراغ هر دو تون میام و اون روز 

روز یه که همتون باید تاوان کار هایی که کردین رو پس بدین

تا اون روز منتظر من باش

امضا: فرشته مرگ

نگاهم به ارمان افتاد که با شنیدن تیکه اخر چشماش گرد شد و با تعجب به سپهر نگاه کرد 

سپهر هم با قیافه مسخره ای براش چشمک زد که ارمان با اخم  روش رو کرد سمت دیگه

با صدای سارا بهش نگاه کردیم:اوه چه اسمس هم برای خودش گذاشته فرشته مرگ

شیوا که چند دقیقه ای میشد اومده بود گفت:من فکر کنم باید یه زن باشه

کیارش متفکر نگاهش کردو گفت:اونوقت از کجا به این نتیجه رسیدین

شیوا با جدیت گفت:از اونجایی که اسمش رو گذاشته فرشته مرگ  هیچ مردی از اسم فرشته استفاده نمی کنه

همه پوکر فیس نگاهش کردیم

زیر لب گفتم :مغز جلبکی احمق

انگار ارمان که مبل کناریم نشسته بود صدام رو شنیدش چون یه نگاه بهم کرد و صورتش رو سمت دیگه ای کرد

معلوم بود داشت جلوی خندش رو میگیره

کیانوش:شیوا جان عزیزم تو زیاد به مغزت فشار نیار برات ضرر داره

شیوا :وااا یعنی چی

ارمان:هیچی عزیزم کیانوش میخواد اذیتت کنه

سارا متفکر گفت:من هنوز نفهمیدم اگه اقای کریمی و دوستاش همه اون خانواده رو کشته پس این کیه که داره این کار رو میکنه

کیانوش که از اولی که ما رو دیده بود با هامون  با  کنایه حرف میزد گفت: اگه میدونستیم کیه که خیلی وقت پیش دخلش رو اورده بودیم

بی توجه به حرفش گفتم:اگه یادتون باشه توی  نامه گفته کسی که یه بار مرده دوباره نمیمیره

پس باید یکی از اون خانواده زنده مونده باشه و  الانم برای انتقام اومده 

تمام مدت که داشتم حرف میزدم نگاه خیره ارمان روی من بود

حالا مطمعن هستم که ارمان توی این ماجرا نقشی داره 

شاهین: اره اینم میتونه باشه اقای کریمی مطمعنه که همشون رو کشته 

خواستم چیزی بگم که ارمان پرید وسطه حرفم گفت

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن