رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت یازده

از درون میسوزد..گرما از سینه اش..زیر بغلش..تیره ی کمرش تا گوشهایش را در بر میگیرد.‌  رکابی را از تن درمی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت بیست و هفت

 شاید ده دقیقه مشغول اینکار بودم. نسرین هذیان میگفت و بین حرفاش ازم تشکر میکرد. دیدم اینطوری تبش پایین…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت پنجاه و پنج

جیکدست مادرمو گرفت و گفت: _من از هیچکدوم از کارام نمیمونم مادر…از روزی که اجازه دادین بهتون بگم مادر دیگه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت سی

محدثه صورتم رو بین دو دستاش گرفت و گفت : -مهتاب ! منو ببین ! قرار ما چی بود ؟…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت بیست و نه(پارت آخر)

 دستش را سمت پیراهنی که تن مانکن در ان سوی شیشه بود دراز کرد. _وای مسعود این پیرهن ۴خونه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان بیراهه پارت بیست و هشت

_دستت اونقدری درد نداشت که حرفهات داره،تا کی قراره گل احساست رو تو باغچه کسی که قرار نیست هیچ وقت…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان من بر میگردم پارت بیست و نه

باشه و تو به خاطر عدم آمادگی روحی قبولش نکنی . وقتی این خطر رو به سلامت رد کردم با…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت پنجاه و چهار

  -کجایی الان نازنین فقط بگو کجایی نمیدونستم کجام به اطراف نگاه کردم ولی نمیشناختم وقتی سکوتمو دید گفت: -من…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان اشک شوکا پارت بیست و شش

 شوکا شانه ای باال انداخت: -چند روزه ندیدمش هر دو پیاده به سمت باغ شکوفه های بهار نا نج…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت ده

صدای نازکش..نفسی میکشد. خنده اش میگیرد..مسخره است!  -آقای شمس هستن..اومدن خونه رو ببینن.. صدای “وای” گفتنِ دخترک را میشنود و…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن