دسته‌بندی نشده

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو ده*(اطلاعیه مهم)*

دوستان عزیز به زودی سایت شهر رمان بسته میشه ولی میتونین ادامه رمان رییس کارمند مغرور رو از سایت دیوان…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صد و نه

عصبی چنگی به موهاش زد وگفت؛ _بگم بخاطر دل خودمه باور میکنی؟ _نمیکنم! _پس برو آماده شو ببرمت دکتر، حتی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو هشت

زنگ واحد زده شد ومن هم چادرمو پوشیدم و در رو باز کردم.. مرد سلام کوتاهی کرد و تند تند…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو هفت

  عصبی صدامو بالا بردم و گفتم: _شما بیجا کردید، با کدوم فکر احمقانه ای جرات این پیشنهاد رو به…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدوشش

  باخوندن هر کلمه از وصیت نامه روح از تنم جدا وجداتر میشد! آقاجون هیچ شراطی واسه پول ویا ازدواج…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و نه

_سلام… چیزی شده؟ _آره… تو از نازنین خبر داری؟ _یعنی چی خبر داری؟ اون الآن باید خونش باشه _رفتم اونجا…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو پنج

  بعداز تموم شدن مهمونی که بی نهایت شلوغ وحوصله سر بر بود با کمک بقیه خدمتکار ها خونه رو…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان رییس کارمند مغرور/پارت صدو چهار

  اهورا رفت و در رو محکم روی هم کوبوند.. همین که در بسته شد باصدای بلند زدم زیر گریه..…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت هفتاد و هشت

آلیس نگاهش رو از گردنبند گرفت و گفت: _چون اونموقع انقدر از دستت عصبی بودم که دلم نمیخواست چیزی از…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان دلدادگی شیطان پارت بیست و هشت

برای همین میگوید: -واقعا دوست داری تو سرما بستنی بخوری؟؟ دختر سر تکان میدهد، با خنده ای پر عشوه: -خیلی…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن