رمان آنلاین

رمان جمجمه ی سیاه پارت پانزده

گفتم: اره همه همینو بهم میگن خلاصه تا هواپیما بشینه این دختره مخم رو خوردش داشتم زیر لب به خاندان…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان نیلا پارت هفده

پشت هم بوق میزدم و سعی میکردم از ماشین جلوییم سبقت بگیرم ،قلبم داشت میومد توی دهنم ،گوشام فقط یه…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان نیلا پارت شانزده

نیلا مثل چوب خشک وایستاده بودم داشتم به رفتن دانیال خیره خیره نگاه میکردم…چیزهایی و که با همین دوتا چشمام…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و چهار

  _خیلی روت زیاده…شب ههمون رو خراب کردی اونوقت… تام حرف مگی رو قطع کرد و گفت:تمومش کن مگی اونوقت…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان جمجمه ی سیاه پارت چهارده

با یاد اوری اون دوتا گرگ از بیرون رفتن پشیمون شدیم بعد چند دقیقه شاهین با دست پر اومد توی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان جمجمه ی سیاه پارت سیزده

تا وقت خواب داشتم عکس ها واطلاعاتشون رو میخوندم  با صدای سارا دست از خوندن برداشتم وبهش نگاه کردم سارا:خواهری…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و سه

نگاش کردمو گفتم: _کی تو زندگیه منه؟از کی حرف میزنی؟ نازنین نیشخندی زد و گفت:میشه دیگه منو خر فرض نکنی…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان نیلا/پارت پانزده

ساعت حدودا نه صبح بود که از خونه زدم بیرون تا محل قرارم با نسرین که تو یه پارک نزدیک…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان نیلا/پارت چهارده

برخلاف همیشه که میرفتیم تو کافه یا جاهای لوکس این بار نزدیک ترین پارک به خونمون نگه داشته بود. حالاهم…

بیشتر بخوانید »
رمان آنلاین

رمان تا انتهای عشق پارت بیست و دو

آروم زیر گوشم گفت: _دیگه نمیزارم جایی بری…جات همینجاست دستاشو دور کمرم محکم کرد سرم تو گودی گردنش فرو رفت…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن